رقص...در این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور میکنیم.اکثریت ما آدمها دیگر مثل سابق نمی شویم..اکثریتی که دریای انسانیت در وجودشان هرگز خشک نمی شود و داغِ دلِ دیگران را از آنِ خود می دانند..اکثریت آدمهایی که دلشان لَه لَه می زند برای در آغوش کشیدن کسانی که زخم خورده اند تا کمی تسکین شان باشند با اینکه هیچ شناختی از آنها ندارند ولی بوی تُندِ سوختنِ جگرشان را از دور استشمام می کنند..اکثریتی که از این زنده مانی خود خجالت می کشند و چشم انتظار روزی هستند تا بر پیکر بی جان ضحاک های ز
برچسب: نویسنده: حدیث خلیلی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 1:07
خداحافظی...در ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده میکنید.آدم باید یاد بگیر با خودش هم خداحافظی کند..یعنی بالاخره یک روز مجبور می شود که خداحافظی کند..این پوست انداختن و مچاله کردن خودِواقعیِ مان البته که درد هم دارد .اینکه باید نقش یک شخصیت دیگر را بازی کنیم و دل ببندیم به چیزهایی که حتی فکرش را هم نمی کردیم یک روز میشود تمام دلخوشی مان..اینکه باید حتی طرز لباس پوشیدنمان لحن صحبت کردنمان و خیلی چیزهای دیگر را شبیه به بقیه آدمهای اطرافمان کنیم خیلی هم درد دارد..نباید سُ
برچسب: نویسنده: حدیث خلیلی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 1:07
قارچ سمی...در این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور میکنیم.آدمهای به بن بست رسیده حتی اگر روی شانه هایشان بال در آورند شوقی برای پرواز و رهایی ندارند زیرا آن طرف دیوار باز یک جهنم دیگر دهن باز کرده تا قورتشان بدهد ..جهنمی با رنگ و لعاب زیبا همچون قارچ های سمی که فریب دادن را خوب بلد است.. وقتی یک نفر قصد خودکشی دارد هرگز جلویش را نگیرید .بگذارید حلقه ی طناب دار کار خودش را بکند و عفونت غم و اندوه توی دلش را از ریشه بخشکاند. بگذارید از بالای طناب دار چیزهایی که بزرگ به نظر می رس
برچسب: نویسنده: حدیث خلیلی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 1:07
دروغ بود...جزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخشهای مهم در ادامه ارائه شده است.اگر می گفتم خیلی دوستش دارم دروغ بود..اگر می گفتم تو جان منی دروغ بود.اگر می گفتم بی تو می میرم دروغ بود .اگر می گفتم تو زیباترین دختری هستی که در عمرم دیدم دروغ بود اگر می گفتم زندگی بدون تو برایم معنایی ندارد دروغ بود و اگر می گفتم هم آغوشی با تو هرگز برایم تکراری نمی شود هم دروغ بود..راستش من همیشه دوست داشتم صادقانه باشم و برای به دست آوردن آرزوهایم از لفظ و کلماتی که وقتی در واقعیت با آنها مواجه می شویم رنگ عوض م
برچسب: نویسنده: حدیث خلیلی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 1:07
جُلفا...در ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده میکنید.شب..باران..سیگار..خیابان جُلفا..صدای موسیقی اسپانیایی از دور..و چشمهایم که به نگاه دختری ارمنی قُفل شد و در لحظه عاشقش شدم ..دختری با چتری سفید و بارونی قهوه ایی و چکمه های چرمی بلند تا زیر زانو و نیم رخی زیبا که از کنارم رد شد و مسیر عطر تندی که از شانه هایش به مشامم خورد "نمی دانم بوی یاس بود "مریم بود"مینا بود..هرچه بود آنقدر گیج و گم شدم که آتش سیگارِ توی دستم " لای انگشتانم رسید و دردِ سوختنش را نفهمیدم ...او ر
برچسب: نویسنده: حدیث خلیلی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 1:07
مرگ هیوا...در این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور میکنیم.مهم نبود بعدش چه اتفاقی رخ می دهد.همین که مطمن بودم دیگر سهم کسی نخواهد شد خیالم راحت بود..خیالم راحت بود از اینکه وقتی دلم برایش تنگ می شود می توانم سراغش بروم و سیر نگاهش کنم حتی اگر چشمهایش بسته باشد..تنش یخ زده باشد..لبهایش کبود و بی حرکت باشد..شاید سردخانه ی کوچکی که برایش ساخته ام کمی تنگ باشد اما به اندازه ی اینکه بغلش کنم و سرم را روی سینه اش بگذارم تا صدای سکوت سنگین قلبی که نمی تپد را گوش کنم برایم بَس است..او
برچسب: نویسنده: حدیث خلیلی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 1:07
هپروت...در ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده میکنید.قبل ترها زندگی در ذهن من اینطور بود که خیال میکردم وقتی صبح از خواب بیدار می شوم بروم جلوی پنجره و بگویم آخیش چه صبح دل انگیزی..بنشینم سر میز صبحانه رادیو را روشن کنم و خانم دلکش ترانه ی چو اسیر دام توام را بخواند و با لذت اُملت و نان سنگک تازه بخورم "لباس بپوشم و برم پِی کار و زندگی ام و هرکسی که توی خیابان می بینم لبخند روی لبانش نقش بسته و برای هم به نشانه احترام سر تکان می دهیم و آسمان هم شبیه هواهای بعد از بارا
برچسب: نویسنده: حدیث خلیلی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 1:07
جعبه ی سفید...جزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخشهای مهم در ادامه ارائه شده است.یک دروه خاص از زندگی که در کمین ماست این است که حتی اگر یک جعبه ی بزرگ سفید برایمان بیاورند و بگویند این خودِ خوشبختی است تقدیم شما"دیگر قبول نمی کنیم .اصلا به دردمان نمی خورد .یا مثلا کسی که سالها در ذهنمان شب وصال و با هم پیر شدن را تصور میکردیم بیاورند بنشانند کنارمان و بگویند فلانی تو فقط بله بگو این هم عشق مقدس ات..باز هم قبول نمی کنیم..نه اینکه قهر کرده باشیم یا از سر لجبازی باشد نه..فقط کاممان آنقدر به تلخی
برچسب: نویسنده: حدیث خلیلی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 1:07
رُژ سیاه...در ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده میکنید.شکنجه یعنی زنی که سیگار می کشد و ادکلن فرانسوی میزند و با رژ سیاه و روسری کوتاه و عینک آفتابی از کنار تو عبور میکند و سعی داری وانمود کنی تو را یاد هیچ کسی نمی اندازد..شکنجه یعنی بیدار شدن بد موقع از خوابی که به وقت بوسیدنش چشم بستی تا طعم توت فرنگی تازه را بیشتر حس کنی..شکنجه یعنی تصمیم بگیری تمام دلخوشی هایت را یک شب زیر بالشت بگذاری و صبح یادت برود کجا پنهانشان کرده بودی..شکنجه یعنی باران بیاید و پاییز باشد و
برچسب: نویسنده: حدیث خلیلی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 1:07
شیب تُند...جزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخشهای مهم در ادامه ارائه شده است.و بیش از این منتطر ماندن صلاح نیست..بدرود ای آرزوهای جا مانده در ایستگاه قطار.چقدر دلم برای چشم های زُل زده به راهتان سوخت..بدرود ای جوانی ام که مست بودی و عقربه های زمان را با نوک انگشت تندتر می چرخاندی تا ببینی آخرش چه می شود..دلم برای آن برق نگاهت که باخت ندیده بود سوخت..بدرود ای نامه های نوشته شده و به مقصد نرسیده ی انبوهم..دلم برای بال بال زدن هایتان برای سقوط در شیب تند صندوق پست سوخت..بدرود ای پائیزی که همیشه ق
برچسب: نویسنده: حدیث خلیلی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 1:07